در یادت چون سورنا
زجان گذشته ام ای وطن
به ظلمتِ زمانه ی من
تو شب شکن باش

باید ما باهم
از این مسیرِ آشنا بگذریم
برای رد شدن زِ خوانِ هشتمین
پناه من باش
پناه من باش

وطنم ای مادرم
برای خاک تو جان من
برای رود تو خون من
برای ذره ذره ات این تنم
برای تو زنده ام

برای دانه ی نهفته خاک خوب
برای کودکِ گرسنه قرص نان
برای دستِ خسته ی باغبان
زور و توان باش
برای من باش

شب مداوم و سیاهیست
حریقِ جنگل و تباهیست
به کام خشک تشنگیها
تو ابر و رعد و باران باش

وطنم ای مادرم
برای خاک تو جان من
برای رود تو خون من
برای ذره ذره ات این تنم
برای تو زنده ام

برای دانه ی نهفته خاک خوب
برای کودک گرسنه قرص نان
برای دست خسته ی باغبان
زور و توان باش
برای من باش