هیچم نتوان گفتن پیش رخ پنهانت
این عشق هیولایی بلعیده زبانم را
بی حسن در این زندان قحطی زده چاهم را
بشنو شه باران ها اندوه کلامم را
از گرگ برادرها خون شد دل کنعانم
از مصر زلیخا کش تقدیر جهانم را